ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

289

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

خواهيم داشت . آن وقت مسافرت خيلى راحت و آسان خواهد شد . باز هم به ديدن من بياييد ، از ديدارتان خوشوقت مىشوم . حالا بايد به اتفاق به سلام برويم . هر قدر توانستيد ، نزديك‌تر به من بايستيد تا اعليحضرت شما را بهتر ببينند . از جاى خود بلند شديم و بعد از سپاسگزارى از شاه‌زاده كه با چنين لطف خاصى ما را پذيرفته بود از حضورشان مرخص گشتيم . كمى بعد نايب السلطنه از تالار خارج شد و بعد از صحبت مختصرى با آقاى دونورمان ، سه نفرى همراه با انبوه زيادى از افسران ايرانى و اروپايى به دنبال وى به ارگ رفتيم . بعد از عبور از دروازه‌ى ارگ ملتزمين در حياط چهارگوشى كه جلوى شمس العماره واقع است ، توقف كردند . افسران اروپايى همه ملبس به لباس رسمى در سمت راست و افسران ايرانى در ته حياط صف كشيده بودند . سمت چپ نيز اختصاص به وزرا و كارمندان دولت داشت . اين مستوفيان شبيه درباريان شاه عباس يا نادرشاه با جامه‌هاى زربفت بلند و كلاه‌هاى مخصوص ، لباس پوشيده بودند كه از دور منظره‌ى عجيب و در عين حال خيال‌انگيزى داشت . تخت محمدشاه را روبه‌روى تالار گذاشته بودند . روى آخرين پله خواجه‌هاى بزرگ سياه و سفيد با لباس‌هاى ابريشمى زردرنگ زانو زده بودند و در سمت راست تخت ، كمى عقب‌تر شاه‌زاده روز [ عيد ] قربان ، نيزه به دست با تكه‌يى از گوشت شتر قربانى در نوك نيزه‌اش خبردار ايستاده بود . شليك چند توپ ورود شاه را اعلام كرد . از ته تالار شاه با قدم‌هاى شمرده و آرام به سوى تخت نزديك مىشد . تلألؤ و درخشندگى الماس‌هايى كه بر لباسش آويزان بود ، چشم‌ها را خيره كرد . روى كلاه شاه جغه‌ى سه‌شاخه‌يى كه نشانه‌ى قدرت پادشاهى است ، درخشش خاصى داشت . شاه روى تخت نشست . نگاهش چنان بر نقطه‌ى نامعلومى خيره شده بود كه گويى هيچ كدام از افرادى را كه در برابرش تعظيم كرده بودند ، نمىديد . بلافاصله پيشخدمتى با ترتيبى خاص زانو زد و با احترام قليان تقديم كرد . شاه بيش‌تر از دو پك نزد . سپس پيشخدمتى ديگر يك فنجان قهوه آورد . شاه بعد از صرف قهوه ، از سر لطف نگاهى به سوى خدمتگزاران خود كرد و آن‌گاه شمرده شمرده و با صداى رسا چنين گفت : براى همه‌ى شما عيد خوبى آرزو مىكنم .